ناگهان چه زود دیر می شود…

اکثر آدم ها با اینکه اعتقاد دارند که”کل نفس ذائقه الموت”

اما فکر می کنند مرگ مال همسایه است یعنی منتظر سقف امید به

زندگی در ایران هستند مثلاً فکر می کنند ۷۵ سالگی خوب است برای مردن!

اما خدا فقط خود می داند که هر کس چگونه می میرد و در کجا؟!

تازه خیلی ها نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که مرگ مال پیرها

نیست جوانان و کودکان نیز می میرند!

مثلاً خود من از کجا معلوم ساعتی نه لحظه ای دیگر باشم که اینقدر

گیر جواب ارشد هستم!

هر کس به نوعی حالا کمتر یا بیشتر درگیر دنیای خودش است!

وقتی آن کودک ۵ ساله یا آن پیرزنی که در سفر می میرد

یا مادری که بعد از چندین سال خدا به او فرزندی می دهد

و فرزند سه ساله اش زیر ماشین می رود! و فقط می مانی

توی حکمت کارهای خدا!مرگ همه سخت است ولی هیچکدام مرگ

جوان نمی شود بقول اخوی مان وقتی مصیبت این ها را می بینی

از خود می پرسی مصیبت اعظم امام ح س ی ن علیه السلام چگونه بوده؟

یاد می کنی علی اکبر جوان ارباب را…

خدا جمیع اموات را مورد رحمت و مغفرت خود قرار دهد. الفاتحه مع الصلوه

شب آرزوی آدینه…

شب گناهان بخشوده…

شب بخشودگی گناهان…

شب آروزی حرم ح  س  ی ن…

آرزوی شب های حرم ح س ی ن…

شب اعطای میل…

آرزوی شب میل به عطای او…

شب جمعه آرزوهای دل…

آرزوی آمدن شب جمعه ی دل ها…

شب آروزی باران…

آرزوی آمدن روز مرد باران…

اللهم عجل لولیک الفرج…

التماس دعا

یا نعم الوکیل…

برای همه ی وقت هایی که تنهایی و کسی تو را نمی داند!…

یا نعم الوکیل…

پ.ن.:تو کجایی تا شوم من چاکرت…

چارُقد دوزم،کنم شانه سرت…

شبانی را هم به فهرست شغل هایی که دوستشان می دارم اضافه کردم…مثل مقنّی…

بیماری قلبی…

سکانس اول:

سر کلاس نشسته بودیم که یهو چشماشو بست و گفت:آیییییییییییییییییییی…

حتی استاد هم متوجه شد:

خانوم شما انگار حالتون خوب نیست!

_ : نه خوبم استاد…

من:چی شد قلبت درد گرفت باز؟

_ : آره…

سکانس دوم:

* : ببین قلبم داره آروم میزنه! حتی آروم تر از مامانم…

من: برای آرامش قلبت دعا میک…

سکانس سوم:

قلبم تند تند می زنه…

پاییز نوشت: شبیه هوای پاییزم… دعا می کنم… دوباره دعایم را پس می گیرم… دوباره همان دعا را می کنم…

جغرافیای عشق…

عرض وضو را در طول روشنای آب قدم می سپاری…

و در غربی ترین طلوع صبحگاه “بیست درجه بهاری” می ایستی تا نماز بگزاری به جانب جنوب الوهیّت…

و در معتدل ترین جایگاه بندگی نماز بین طلوعین به جا میاوری…و “حاصل” خیز ترین تکبیر را می گویی…

و بعد هم شمال بسم الله را طی می کنی…

نصف النهار و نصف القامت سبحان الله را به نیت مستقیم ترین جهت خم می شوی…

و استوای دلت که حاصل گشت به نزدیک ترین فاصله ات به مرکز ایجاد هستی میرسی…”سُبحانَ رَبِّیَ الاَعلی وَ بِحَمدِه…”

این جا عَجَب حربی است میان تو و نفس و شیطان… و عَجَب ابری است هوای آسمان بندگیت برای خدا…

برای فتح شانه های عُجب دوم رکعت را برمی خیزی…حالا رسیده است به قنوت حارّه ای…

طول های جغرافیای رکوع بندگی و عرض های عشق سجود زندگی را که نگاهی می اندازی…

حالا دل به معتدل ترین هوایش در تشهد و سلام رسیده…

قلّه ی “وَحدَهُ…لا شَریکَ لَه”… را که از لب بگذرانی می شود

انتهای “قُطبین خلوص و یقین” و برای بالا بردن درجه حرارت تقوا نام برترین بنده و رسول “هو”را می گویی…

السلام عَلَینا وعَلی عِبادِ اللهِ الصالِحین…توی دلت می گویی “مایی” که صالِح نیستیم سلام آفتابی دریافت کرده ایم…!

این روشنای آخر را آنقدر دل انگیز می گویی که حالِ خدایت وقت آفرینش “محمّدی”،آبیِ آفرینش “یاس” بود…

“السلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُه”…

اینجا پایان جغرافیای بندگی نباشد…

ابری ترین هوای عهدگونه ات را برای شرقی ترین ظهور یگانه ترین “نرگسیِ” دنیا رقم می زنی…

فقط به نیت قُربَهَ الی الله…

بندگی نوشت:جغرافیا از دوران تحصیل دوست داشتم … و عشق اش را نیز…

FULL OF HOPE

یک اتفاق خوشایند را اگر در خواب سطحی باشد دوست داری…

چه برسد به رویای صادقه!…


پ.ن۱:یا قائم آل محمّد ادرکنی…

پ.ن.۲:به دعایتان سخت محتاجم دوستان…

امان ز لحظه ی غفلت…

خدایا جان دست شما درد نکند که این روز ها به جای ما پله های زندگیمان را بالا می روید!

و سختی بتدریج رفع می شود با قدرت بی منتهای شما!

امّا خدایا جان ما یک کمی هم می ترسیم،یک کمی که چه عرض کنیم!

نکند این نعمتها همان ها باشد که مولا در خطبه های نهج البلاغه فرمودند نعمت در دو صورت به بندگان رو 

می کند:

اولی شکرگزاری،که نعمت افزون کند…

دوم فراوانی گناه،که خدا نعمتش را برای گناهکار بسیار در گناه اصرار دارنده ارزانی می دارد تا به اصطلاح 

خودمان “خودش را خفه کند از بس که گناه می کند…”!

خدایا جان ما مور مور می شویم که نکند از دسته ی دوم باشیم!

خدایا جان اگر هم از دومی ها هستیم همین جا و همین حالا ببخشید ما را و حافظمان باشید و هدایتمان

کنید بیش از پیش… 

خدایا جان ما بشدت شرمنده شماییم!

ببخشیدمان…


پ.ن.:هیچ چیز ارزشش به اندازه خدا نیست! باور کنیم…

خدا سر به هوایی گرفته بود ما را…ما جز پناه شما جایی نداریم! شرمنده ایم! 

آغوش پر از نور…

و دو دست رحمت و مهربانی خدا باز است…

“و از جایی که بنده اش گمان نمی برد راه گشایشی برای او قرار می دهد…”چشمه ی طلاق نشانه ی ۳


پ.ن.:یاد دعاهای زیر قبّه ارباب افتادم…

سرت سلامت اربابم…

دست نوکرت گرفتی عجیب…