فقط نجف زاده ها در آژانس شیشه ای کامرانی می کنند…

از قوت های کامران نجف زاده همین گزارش های تاثیر گذارش است
کاری می کند با آدم که ساعت ها بنشیند فکر کند…
به این ها که جان باخته اند!
به این ها که هر کدام هر چند گمنام عباس اند برای خود…
و از همه مهمتر صحبت های دلنشین “حاج کاظم” پرویز پرستویی که فقط او می تواند “پرستو یی!”باشد!…
….
….
….
این ها همه حقیقت است!



مختار باز هم جا ماند…
باز هم قافله ح س ی ن به نی نوا رسید!
باز هم حبیب پیش مرگ ح س ی ن شد!
باز هم کسی بنام “زهیر” به سوی ارباب خوانده است…
باز هم تل زین اب را می خواند!

آدم های مجازی…

برنامه اجتماعی انتقادی “تب ” در حال پخش بود…

از مضرات و خسارات به بار آمده از دنیای مجازی صحبت می کردند و نمود بارز آن “FACE BOOK” …

روانشناسی هم می گفت:

انسان های دنیای مجازی اغلب انسان هایی خجالتی،دور از اجتماع،طرد شده از اجتماع!!! و کم حرف و شکست

خورده ای هستند و در واقع مجال بروز خود و شخصیت خود را که ( آن هم مجازی است!) در دنیای مجازی می یابند…

و خوب نمونه های از مردم آزاری آوردند که اکثراً بیخ ریش “جنس مونث” را می گیرد…

الحمد الله الذی خلق السماوات و الارض که ما فیس بوکی نیستیم و این جا هم برای واگویه های دلمان

و دغدغه هایمان است!

حیرانی…

فیلم جدید “حیرانی”  از زمانی که آغاز شده با برخی ویژگی های خاص نظرم را به خود جلب کرده،مثل:تصویر در تصویر بودن،کلوز آپ های خاص،نامفهوم بودن برخی جزئیات،آینده در گذشته بودن برخی سکانس ها ، تعلیق و خلاصه چندین نمونه ی دیگر آدمی را به این نتیجه می رساند که الحق و الانصاف “حیرانی” نام خوبی است برایش…

***

از طرف دیگر جدید ترین فیلم “johnny deep” در کاراکتر یک خون آشام… واز طرفی فیلم “پشت کو های بلند” با لهجه های زیبای اصفهانی و شیرازی…و ویژگی خاص یکی از بازیگران این فیلم واقعاً برای سیمای جمهوری اسلامی محشر است و “گوشواره ی حلقه ای فقط در یک گوش” برای مردان بسیار معنای بد و مفتضحانه ای دارد که شاهد نمایش این ویژگی هم هستیم!که البته با ادبیات کلامی خاص مثل پس و پیش کردن جملات و ناتمام بودن آن ها می خواهند بگویند این کاراکتر ایرانی نیست!

***

ادامه خواندن Continue reading

زیبایی…

تنها “زیبایی روحانی” است که خواستنی می شود!

اما زیبایی ظاهری…

چه بسیار پیش می آید که دنبال اشخاص و یا حتی اشیاء زیبا می روی ولی پس از مدتی متوجه می شوی

که خیلی از زیبایی های ظاهری از درون و به قولی باطنشان پُکیده است…

در واقع اگر این زیبایی جسمت و ظاهرت را تطمیع کند، روحت و باطنت بی نصیب است و بر همگان روشن

و معلوم است که روح تطمیع ناشده چه بسا که جسم تطمیع شده را متلاشی کند در حالی که در مورد

مقابلش روح تطمیع شده و سیراب،جسم را به علوّ مقامات می رساند…

چه بسا زیبایی هایی که چون “جسد مومیایی شده” ظاهر را حفظ کرده اند و باطن را تهی رها کرده اند…

افسوس…


پ.ن.:در یک مثال کوچک فرضی به این قضیه رسیدم و خدا را شاکرم که ما به ازای عینی نداشت!

پ.ن.۲:حالا به حرف های رفیق جانمان “ش” رسیدیم که “قلب زیبا” مهم تر از ظاهر زیباست…

البته این دلیل نمی شود که هر که ظاهر زیبایی داشت او را بد بدانیم!

چه بسیار زیبایانی که در مقام قرب الهی بوده اند چون:یوسف پیامبر علیه السلام و چهارده معصوم علیهم 

السلام و حضرت ماه بنی هاشم…

اما متاسفانه در این دوره زیبایی تنها چیزی است که زود به فروش می رسد و حافظان زیبایی و شکرگزاران

نعمت حق بسیار کم اند… 

تغییر چهره…

الله اعلم…

“مُحیط” است که اگر نبود همه حساب کتاب های دنیا می ماند برای وقت گلِ ِ نی…


پ.ن.:برداشت آزاد یکی از احادیث امیر مومنان:زبانت چون گل لطیف اما دلت را به معراج بفرست آن جا

کسی جز پیامبر خدا و ولی اش راه نیافت!

چالشت را بر انگیز!…

نشسته ام کنار سیستم…می آید کنارم می نشیند…

او:”چرا حقیقتت را نوشته ای؟”(اشاره به نام فامیلی ام)!

من:”این جا دارم از حقیقی ترین حقیقی عالم می نویسم از ح س ی ن می نویسم…پس حقیقتم را نوشتم!

که خودم اولین عامِل باشم!!!

او:این که دنیای مجازی است…چه اشکال دارد؟!

من:اتفاقاً توی دنیای مجازی حقیقت ها خیلی کم اند…و این که حقیقت را بنویسم…و جزو همان کم ها باشم…خوشحالم می کند…

او:خوب این جا هیچی!…چرا نظر می دهی از اسم های پسرانه استفاده نمی کنی؟!

من:مگر دروغ گفتنی با دروغ نوشتنی و تایپی فرق دارد!!!…

او:ولی خیلی حال می دهد ها!!!

من:حال!…این که با اسم های پسرانه و ادبیات مردانهقند آب کنیم توی دل بقیه…کمی هم یک هم جنس توهم بزند با شخصیت خیالی ما خوب است؟! یا بالعکسش با شخصیت واقعی مان…”اینقد ناز شتری” بیاییم که بنده ی خدایی را که آن هم مذکّر است از راه بدر کنیم!!! این حال است؟ یا قِی؟

او:خوب تو کلی از این که اونا چه فکری در مورد می کنن خوش حال می شی تازه ممکنه کلیانرژی مثبت بفرستن برات!(برای رعایت حدود ترجیح دادم این جمله را بنویسم!)

من:هوممممممممممممم؟!

او:

من:من یه تختمم کم نی ها؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برای من عالی ترین حال…مثبت ترین انرژی ها از نوشتن درباره ی…حضرت جان و دلم بدست می آید…

او:از ما گفتن بود…حالا خواستی بعداً دوباره بهش فکر کن

من:حتماً!!!!!!!!!

رفتنش را نگاه می کنم…عجب امّاره ایی است این نفس!

خدایا کمک کن که منِ او نشوم!


پ.ن.:بحث جدی را در کامنت داشته باشیم بهتر است…فکر کردم این طوری نوشتن بد نیست!

پ.ن.۲:اسامی که همراه با صفات یا علامات است از این قاعده مستثنی هستند…!

پ.ن.۳:این همان پستی است که قولش را به “شافی” داده بودم البته خیلی قبل ها به یادش بودم…در ضمن ایشان مخاطبش نیستند…مخاطبش “او” و همه ی “او هایی” هستند که دلشان می خواهد در فضای مجازی زرنگ بازی دربیاورند…

سکوت!…

مینویسم برای “او”…

گاهی وقت ها می دانی می توانی حرف بزنی اما هیچ نمی گویی…

گاهی وقت هامی دانی حرف زدنت هیچ دردی از تو دوا نمی کند…

گاهی وقت ها ضرر حرف زدن خیلی زیاد است…

اما!…

بیشتر اوقات یکی که”یکیه”!از ما خواسته در مقابل آزمایشاتش و سختی هایی که برای محک زدن ما سر راهمون قرار داده(نکتش همین جاست!نکته ی پست!!!)پیش بقیه حرفی نزنیم…فقط

سکوت کنیم!…

امیدوارم…تنگ دل نشده باشد!…



پ.ن.۱:بماند که امام زمان خودشان فرمودند هیچکس به اندازه ی ما اهل بیت سختی نکشیده!

پ.ن.۲:راستی این پست را به “استاد فقیهم” تقدیم می کنیم!