هستی ِ بانوی کوچکت…

امروز اینقدر ها درگیری که حتی اگر آدرس این جا را هم داشتی…

فرصت این جا آمدن نداشتی…

می دانم گریه های کوچکش به خاطر دوری از خدایش و ورود به دنیای ما آدم بزرگ هاست…

به جای من انگشتان کوچکش را در دست بگیر…بندهای انگشتانش را لمس کن…

و ببین بزرگی خدا در کوچکی او…


پ.ن.:قدومش مبارک…بانوی کوچکت…

3 دیدگاه در “هستی ِ بانوی کوچکت…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.