اندر احوالات قلاده های طلا…

دست همه ی دوستانی که این مدت سهم عظیمی در پُر کردن مُخه بنده از توضیحات و نقده “قلاده

های طلا” داشتند درد نکنه!

القصه:دیشب بنده خانه زاد خواب بدیدندی در سالن دانشگاهمان فیلم همی بینمی! که ناگهان بر اثر دلیلی

نا معلوم به wc رفته در حال مکالمه با دوست صمیمیِ مان “ش” ببودیم!

وانگهی ماموری اطلاعات منصب بادی بیلدینگ اندامو، مُحَسَّن صورت(ریشو!) خونین و مالین سر و صورتش

مستدام،ما را بگفتی:”تو اینجا چیکار می کنی؟!”

ما هم در حال پاسخگویی ببودیم که حالتی از خواب پریدگی دست داد ما را…

و من الله توفیق!


پ.ن.:طنز نوشت قلاده های طلا بود شاید!…

پ.ن.۲:لابد بی ربط نبود که امشب “نفوذی” پخش شد با پخش تبلیغ “قلاده های طلا”!

آنجا “علی رام نورایی” یک اطلاعاتی تمام عیار است!این جا جنبش سبزی فعّال!…

4 دیدگاه در “اندر احوالات قلاده های طلا…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.