بیماری قلبی…

سکانس اول:

سر کلاس نشسته بودیم که یهو چشماشو بست و گفت:آیییییییییییییییییییی…

حتی استاد هم متوجه شد:

خانوم شما انگار حالتون خوب نیست!

_ : نه خوبم استاد…

من:چی شد قلبت درد گرفت باز؟

_ : آره…

سکانس دوم:

* : ببین قلبم داره آروم میزنه! حتی آروم تر از مامانم…

من: برای آرامش قلبت دعا میک…

سکانس سوم:

قلبم تند تند می زنه…

پاییز نوشت: شبیه هوای پاییزم… دعا می کنم… دوباره دعایم را پس می گیرم… دوباره همان دعا را می کنم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.