الا غریب خراسان…

آقا گندم بریز برام

بخدا کفترت میشم…

 

راست است حضرت امام رئوف ما دیگر با پای خودمان سمت شما نمی آییم!

مرغ وحشی دام و دانه می خواهد…

 

پ.ن: … …

14 دیدگاه در “الا غریب خراسان…

  1. اولین تابلو فقط دارد از تو من را جدا می اندازد
    اصفهان نهصد و نود کیلومتر فاصله بین ما می اندازد

    خط کشی های جاده یعنی این خطوط مقطع منفی
    روی احساس مثبتم یک ریز خط بی انتها می اندازد

    من کجا بوده ام که بی وزنم ، اینقدَرحس پَر زدن دارم
    دستهای کسی است انگاری که مرا در هوا می اندازد

    دل من گرچه هر کجا رفته ولی آخر به مشهد آمده است
    پای در رفته ی دل من را چه کسی جز تو جا می اندازد

    جاده در پیش روی من تا هیچ چشمهایم به چشم آینه است
    آینه … آینه مرا یاد صحن و گنبد طلا می اندازد

    پا به روی پدال شد لرزان ، چه کسی داده دست من فرمان
    این همه راه دور برگردان هِی به من پشت پا می اندازد

    شعر از اقای رستگاره
    تقصیر خودتونه که ادم رو میبرید تو این وادی….

    حرم…
    اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست…

  2. بی تاب صحن عشق
    رو به قبله و رو به گنبد و چشمایی که دلت رو رسوا میکنه
    و چه زیباست رسوای آقا شدن
    دلم رسوایی میخواد
    دلم سبک شدن میخواد…………….

    • سلام
      روز من!!!!!!!!!!!!!
      جالب بود!
      منظورتان همان عیدتان مبارک خودمان است دیگر!
      شما همان سرباز گمنام قبلی و قدیمی هستید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.