یا هادی دین…

تصاویر سامرا را می بینم خدارو شکر

که حرمین دارد بازسازی می شود…

آنموقع که ما رفتیم سامرا تلی از خاک کناری بود

قبور هم در داخل مستطیل چوبی قرار داشت که

زوار زیارت کنند…

مداحی ای خلق ثناگوی تو یا حضرت هادی را دوست دارم

پلی کنم که هی بخواند…زیباست…

کوری چشم دشمنانت شیعه برایت حرمی دوباره می سازد

یا مولانا یا علی بن محمد یاهادی…

4 دیدگاه در “یا هادی دین…

  1. سلام

    یا خیر حبیب و محبوب…

    فقط ممنون

    همین

    هنوز هم معتقدم
    اگر فقط یه جا تو دانشگاه بود که حضرت میتونستند تشریف بیارند و چند دقیقه بشینند
    خیریه بود

    گاهی دلم برای صفای اون روزا تنگ میشه
    یادش همیشه جاویدان
    خیریه دانشجویی جوادالائمه(ع)
    و این جمله که دیگر روی دیوارش نیست:
    خدا را بی بهانه بخوانید تا شما را به هر بهانه بخواند

    یاعلی

  2. اینم چون خودم خیلی دوست داشتم براتون میذارم
    فرض کنین هدیس
    شعرش از استادم آقای ناصحیه
    یاعلی

    سلام بر یار فدایی علی (ع) حجربن عدی …

    لطف تاریخ ها به تکرار است
    به مرور هزاره های قدیم
    به نگاه و تجاربی که جدید
    نه به شکلی که مانده در تقویم
    *مثلا فرض کن زمان علی است

    روزگار بنی امیه شده است
    شیعه در غربت علی پنهان
    اُمویها دوباره آمده و
    فکر جنگند با امام زمان
    *حکمیت نرفته وا ندهیم!

    با خودت فکر کن که بی طرفی
    عاقبت انتخاب خواهی کرد
    یا که از اصل میشوی آباد
    یا در آخر خراب خواهی کرد
    *مرز صفّین مثل مو شده است
    در همین گیر و دار می بینی
    همه جای جهان پر از سلفی است
    و تو ماندی در این میان که دلت
    آن طرف رفته یا که این طرفی است؟!
    *راستی نهروان همین بغل است!

    شک و تردید می کند کاری
    که فقط توبه از گناه کنی
    دیگران راه را بیابند و
    بنشینی فقط نگاه کنی
    * کربلا ، با من و تو شکل گرفت

    یک نفر می شود حبیب و دو بار
    جان فدا می کند امامش را
    یک نفر حُجر می شود که دو بار
    قبر او رو کند مرامش را
    * شیعه یعنی تو هم دومرتبه باش

    بار دوم برای من چیزی است
    قدر پوسیدن و نپوسیدن
    یا پس از قرنها فنا شده ام
    یا که چون چشمه گرم جوشیدن
    * حال و روز مرا ببین و بترس!

    فکر جنگم به خاطر اسلام
    جنگ در شام چیز زیبایی است
    نیّت من خداست اما خب
    زن سوری کنیز زیبایی است!!
    * از غنیمت نمی شود رد شد!

    گم شده م بین دست و پا زدنم
    وسط زرق و برق عاریه ای
    وسط منجلابی از زن و پول
    بین یک خلسه معاویه ای
    * شده م از عمروعاص ها بدتر..

    به من از من شبیه تر شده است
    این در آیینه مثل من ، این من؛
    بی تفاوت منی که رو به رویم
    شده مانند شیشه ای نشکن
    * کاری از سنگ برنمی آید

    قبری آن سو شکافت ، این سوتر
    به لب باز گور خندیدیم
    مرگ را پشت سر گذاشته و
    هی به اهل قبور خندیدیم
    * خنده کن تا به گریه اش برسیم

    قصه خوانی قدر شدیم و چه سود؟
    پند تاریخ یادمان رفته است
    روزگاری دری شکست اما
    اثر میخ یادمان رفته است
    * لگد روزگار سنگین است!

    حرف آخر ؛ هنوز عاشورا
    احتمال وقوع خواهد داشت
    وارث کربلا که برگردد
    قصه از نو شروع خواهد داشت
    * سیصد و سیزده نفر کافی است!

    • حرف آخر ؛ هنوز عاشورا
      احتمال وقوع خواهد داشت
      وارث کربلا که برگردد
      قصه از نو شروع خواهد داشت
      * سیصد و سیزده نفر کافی است!

      اشک…
      غریب مادر ح س ی ن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.