“مولا”…

یاعلی!
مولا!
نمیدانم میدانی که چه لذتی دارد گفتن هرباره و هزارباره این عبارت: یا مولا
“مولا” را می گویم
این که بدانی
همیشه بدانی
مولایی هست
و دلت را میتوانی قرص به دلداری او تکیه بدهی
اینکه هر وقت دلت از هرچیز چرخ کج مدار و نظام روزگار و تنگ غروب و دوری و غربت و خستگی و کار و بی کاری و درد و عشق و هجران و وصل و همه همه چیزهای عالم گرفت
خودت را به یک “یا مولا” مهمان کنی
آرام بگیری و دلت پر بکشد
آی که چه سرخوشی دارد
آی..
“علی میرمیرانی”

و خداوند عشق آفرید…

۱۴۳۰ سال پیش کمی زودتر  یا دیرتر…

خدا بر آن شد تا بر ای همیشه به نسل انسان منت بگذارد…

و تمامِ تمامِ عشق را در هئیت انسانی آفرید و نامش را ح س ی ن پسندید…

و با این خواست حضرت حق نسل شیعیان تا آخر الدهر مدیون خدا گردید…

کاش من فطرس بودم و یا زهیر  و یا حر و اگر دست می داد حبیبت می گشتم…

 یا ح س ی ن

عشق نوشت:خدا می داند دارم پر در می آورم در عشق میلاد حسین…

کور شود هر چشمی که نخواهد عشق ح س ی ن را در دل جوانان وطنم بیبند…

عید عشق بر تمام عشاق الح س ی ن مبارک…

 

موسی دین ما…

اگر موسی عمران آب دریا می شکافت…

تو کاشف هر دری از ابواب بسته هستی…تو باب الحوائج تمام عالمی…

اگر موسی در دربار فرعون بود و هارونی داشت…

تو در زندان هارون و میوه ی دلی چون رضا نداشتی…

اگر موسی محزون گشت در میان بیابان…

تو حتی در میان بند و غل و زنجیر هم خدا را بهمان شور و شعف که در وقت آزادی یاد می کردی…

اگر موسی هارون تربیت می کند…

تو “علی بن یقطین” داری که خود ولی الله است…

راستی من در شگفتم میان این بده بستان های قبیله ی شما و کبوتران…

السلام علیک یا موسی بن جعفر ایها الکاظم

السلام علیک یا راهب بنی هاشم

السلام علیک یا ابا الرضا

السلام علیک یا ابا الفاطمه المعصومه…

السلام علیک یا باب الحوائج…

خدایا بموسی بن جعفر چشم ما را به ظهور مهدی فاطمه روشن بگردان…

آمین…

مهمانی پر نور…

می رسد به این نام که دلم پر می کشد:

“صلّ علی محمدٍ سیّد العاشقین و آله”…

اگر عشق زین سان است که تو داریش یا ختم الرسل به سر دوان به سراغش خواهم آمد…

زیارت حضرت رسول و صد صلوات تمام می شود!

صاحب مجلس می گوید:هر کسی شمعی از میان ۱۴ شمع بردارد…

سفارش خاصه ای به مادرم در خصوص شمع ها می کند…

مادرم ناگاه شمع روی “هادی عیه السلام” را بر می دارد…دلم پاره می شود !

سیده ی دل این چه خاکی است که به سر کردیم!

مادر می گوید تو هم یکی بردار…

شمع را بر می دارم،شمع روی “مهدی علیه السلام” است…

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را ازین خوشتر نمی گیرد…

راستی میان شمع ها شمع امام رضا با همه فرق داشت!

بلند می شویم دعاهای آخر مجلس است…

نوحه خوان انگار قرار دل بی قرار ما را می داند…

حضرت صاحب را به “علی اکبر” قسم می دهد و اشک امانم نمی دهد…

یاد همه ی دوستان بودم بالاخص:وافی،هوالعشق،طوبی محبت،کاش می شد خدا را بوسید و خیلی های دیگر…

عقیله بنی هاشم…

علی نقطه بای بسم الله است …

و تو نقطه بای صبر…

شهادت عمه جان است نگویید وفات…

زینب که جای خود دارد!

من مات علی حب الح س ی ن مات شهیداً…

“فهو حسبه” نوشت:دیگر برای همیشه “ما” را بخدا سپردم…

 

پدر خاک…مادر آب…

شناسنامه ی مرا بد نوشته اند…

من “آدم” ام…

پدر خاک…

مادر آب…

شاید روز پدر را دخترانی فهمیدند که پدری،به حکم بابایی بودنشان،به حکم زین اَب

بودنشان،آخرین شب عمر زمینیاش را در خانه آنان صبح کرد…

شاید روز پدر را آن دختری با رگ و پی فهمید که سه سالگی اش را راس الح س ی ن…

شاید روز پدر را آقازاده ی شش ساله ای فهمید که اباسلط هم ندید از کدام در وارد شد…

“شاید هم دختر شش ساله ای…”

ندا آمد:تو بنت الاسدی و اسد الله میوه ی دل داری…

حیف است خاک پذیرای پدر خاک باشد…

“مرتضی”مان را به آستانمان بیاورید…

عجیب دلم می جوشد در محبتت یا مولا…

امشبی را “نشانه ای” یا مولا…

 

باب المراد…

به سبک شعرهای سید برقعه ای…

آقا من دلم شمس طوس می خواهد …

آقا من دلم انیس النفوس می خواهد …

آقا من دلم بالب المراد می خواهد…

آقا من دلم امام جواد  می خواهد…

آقا من دلم رکن الرفیع می خواهد…

بر  سینه ی ح س ی ن طفل الرضیع می خواهد…

علی بن موسی الرضا را به خاطر نداشتن فرزند پسر نکوهش و استهزاء می کردند …

و خدایش به شمس کوثر بخشید…

یا جواد الائمه ادرکنی…

یا مولانا علی بن الح س ی ن…

یا طفل الرضیع ادرکنی…

فوری:دم بچه های مستند “مهار نشده” گرم…

ای خلق ثناگوی تو یا حضرت هادی…

شیخ طوسی از کافور خادم روایت کرده که گفت:حضرت امام هادی علیه السلام فرمود به

من،که فلان سطل را در فلان محل بگذار که وضو بگیرم از آن برای نمازم و فرستاد مرا پی

حاجتی و فرمود چون برگشتی سطل را بگذار که مهیا باشد برای وقتی که من خواستم

آماده نماز شوم،پس آن حضرت بر قفا گفت تا خواب کند و من فراموش کردم که فرمایش حضرت

را به عمل بیاورم و آن شب سردی بود پس یک وقت ملتفت شدم که آن حضرت برخاسته برای

نماز و یادم آمد که سطل آب را نگذاشته ام در آن محل که فرموده بود،پس از جای خود دور شدم

از ترس ملامت آن حضرت و متالم بودم از جهت آن که آن حضرت به تعب و مشقت خواهد افتاد

برای تحصیل آن سطل،آن گاه مرا نداء کردند،نداء غضبناک من گفتم (انالله) چه عذر آورم بگویم

فراموش کردم چنین کاری را و چاره ای ندیدم از اجابت آن حضرت،پس رفتم بخدمتش به حال

رعب و ترس،فرمود وای بر تو آیا ندانستی رسم و عادت مرا که من تطهیر نمی کنم مگر با

آب سرد،برای من آب گرم نمودی و در سطل کردی،گفتم به خدا سوگند که نه من سطل

را در آنجا گذاشته ام و نه در آن آب گرم کردم فرمود الحمدلله بخدا قسم که ما ترک نخواهیم

کرد رخصت خدا را و رد نخواهیم کرد عطای او را،حمد خداوندی را که قرار داد ما را اهل

طاعتش و توفیق داد ما را با عانت برای عبادتش،همانا پیغمبر صل الله علیه و آله فرمود

که خداوند غضب می کند بر کسی که قبول نکند رخصتش را…

 

صل الله علیک یا علی بن محمد ایها الهادی النقی و علی آبائک و علی جدّک رسول الله…

عبد نوشت:شکر خدا که همیشه از روی عادت و نه از روی طاعت و تسلیم

با آب سرد وضو گرفته ایم،

خوشحالم لااقل اندازه ی تار مویی،پر کاهی شبیه شما باشم یا علی بن جواد…

یا امام المتقّین…

خدا بخواهد ادامه دارد…

شب آرزوی آدینه…

شب گناهان بخشوده…

شب بخشودگی گناهان…

شب آروزی حرم ح  س  ی ن…

آرزوی شب های حرم ح س ی ن…

شب اعطای میل…

آرزوی شب میل به عطای او…

شب جمعه آرزوهای دل…

آرزوی آمدن شب جمعه ی دل ها…

شب آروزی باران…

آرزوی آمدن روز مرد باران…

اللهم عجل لولیک الفرج…

التماس دعا

یا نعم الوکیل…

برای همه ی وقت هایی که تنهایی و کسی تو را نمی داند!…

یا نعم الوکیل…

پ.ن.:تو کجایی تا شوم من چاکرت…

چارُقد دوزم،کنم شانه سرت…

شبانی را هم به فهرست شغل هایی که دوستشان می دارم اضافه کردم…مثل مقنّی…